شيخ حسين انصاريان
140
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
خبر حارثه است كه چون نفس را از دنيا ، خوردن و خفتن و زر و سيم مىبايست ، چون نفس را از اين غايب كرد ، غايب حاضر گشت تا يقين درست گشت و نيز حظوظ نفس طلب كردن دليل است كه مرا خويشتن به كار است و دوست به كار نيست و حظوظ نفس بجاى ماندن دليل است كه مرا از دوست جز دوست به كار نيست . محمد بن محمد دارابى كه در توضيح لطايف عرفانى دست قوى دارد ، عمق تقوا را در ضمن توضيح بيتى از يك غزل حافظ به مضمون زير بيان مىكند : در همه دير مغان نيست چو من شيدايى * خرقه جايى گرو باده و دفتر جايى مقصود از اين بيت اين است كه سالك در راه طلب بايد هيچ چيز را سدّ راه مطلوب نسازد ، به هر چه از دوست وامانى چه زشت آن نقش و چه زيبا . به تخصيص محب روحانى كه عبارت از مراتب فضل و كمالات ظاهر است و خودى و خودستايى به طريق اولى قيد است به هر طريق كه باشد ، زنجير اگر طلا بود هم قيد است ، چه آدمى را در راه طلب هيچ حجابى بزرگتر از هستى نيست و هيچ سدّى بدتر از خودپرستى نيست ، ساغر عشرت به جز به دست بىخودان ندهند و افسر جز بر سر بىسران ننهند . هر سرى را در خور همت كلاهى دادهاند * افسر ديوانگان باشد به هامون آفتاب « 1 » مراد از دير مغان در اصطلاح عرفا اولين مقام طلب است و شيدايى عبارت از مقام وله و حيرت است ، چه در اول وهله سالك نمىداند كه مآل كارش به كجا خواهد كشيد و خرقه عبارت از زهد و ستر است كه ظاهرپرستان معايب درويشى به آن مىپوشند كه در ديدهء ظاهربينان در مراتب سير و سلوك ، خود را در كمال رتبه
--> ( 1 ) - صائب تبريزى .